استانداران جدید چه کسانی هستند؟عبدالغفار شجاع استاندار گیلان می شود

آستارا نیوز  گزارش می دهد : ترکیب احتمالی کلیدداران ۳۰ استانداری کشور، عملکرد دولت تدبیر و امید در زمینه گزینش مدیران کارآمد، بیش از پیش زیر ذره‌بین رسانه‌ها و محافل سیاسی قرار گرفته‌است.
گمانه‌زنی‌های مختلفی درباره استانداران دولت تدبیر و امید در مجامع مختلف شده است. گمانه‌زنی‌هایی که برخی تکذیب و برخی تلویحاً تأیید شده‌اند.

در این میان و براساس شنیده‌های رسمی و غیررسمی فهرست زیر شامل آخرین گمانه‌زنی‌ها درباره ترکیب استانداران در محافل استانی به همراه سوابق کاری ایشان است:

آذربایجان شرقی

صادق نجفی؛ رئیس اتاق بازرگانی استان آذربایجان شرقی، مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره منطقه آزاد ارس

اسماعیل جبارزاده؛ نماینده چهار دوره مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی و از اعضای مرکزی حزب کارگزاران

سید مهدی حسینی؛ نماینده مردم تبریز در مجلس ششم

آذربایجان غربی

خلخالی؛ از فعالان سیاسی

علی کامیار؛ نماینده اسبق مردم ارومیه در مجلس‌های سوم و چهارم و از چهره‌های شاخص جریان اصولگرا

جواد جهانگیرزاده؛ نماینده مجلس

اکبرآقایی؛ نماینده مجلس

فریدون همتی؛ رئیس اسبق صداوسیمای استان

اردبیل

ولی آذروش؛ نماینده سابق مجلس

رضا آقایی؛ مدیر سابق استانداری

اصفهان

حسین رضایی؛ رئیس سازمان حج و زیارت کشور

زرگر؛ معاون وزارت نیرو در دولت نهم

میرلوحی؛ معاون اسبق وزارت کشور

جوادی؛ شهردار سابق اصفهان

سقائیان‌نژاد؛ شهردار اصفهان

طباطبایی؛ نماینده مردم نایین

حمید سعادت؛ نماینده سابق مردم نجف آباد

رضوی؛ نماینده اسبق نائین

اسلامیان؛مدیر عامل اسبق فولاد مبارکه و رئیس سابق اتاق بازرگانی اصفهان

سبف‌اللهی: شهردار اسبق اصفهان

البرز

سیدعلی میرباقری؛ استاد دانشگاه و در نهادهای مختلفی چون بنیاد شهید، جهاد سازندگی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، وزارت صنایع، هلال‌احمر و آموزش و پرورش حضور داشته است.

حمیدرضا شهبازی؛ فرماندار کرج در دولت اصلاحات

وجه الله خدمتگزار؛ فرماندار کرج در دولت اصلاحات

بوشهر

اسماعیل تبادر؛ استاندار سابق بوشهر

سیامک احمدی؛ عضو جامعه اسلامی مهندسین بوشهر

جوانشیر کدخداپور؛ فرمانداری شهرستان اقلید فارس، فرماندار مرودشت فارس و شهرستان اهواز و نیز مدیرکلی سیاسی انتظامی استانداری فارس و امور امنیتی استانداری خوزستان را در کارنامه دارد.

مصطفی سالاری؛ معاون برنامه ریزی، اداری و مالی فرمانداری یزد

احتمال ابقای فریدون حسنود وجود دارد.

چهارمحال و بختیاری

سید قباد مرتضوی؛ نماینده سابق مردم فارسان در مجلس

عبدالله مبینی؛ فعال سیاسی

مرتضی رئیسی دهکردی؛ رئیس سازمان نوسازی مدارس کشور

سعیدی کرمانی

خراسان رضوی

حسین مظفری: نماینده سابق نیشابور

حمیدرضا مومنی: معاون اسبق برنامه ریزی استانداری خراسان رضوی

عبدالمجید حلمی: رئیس سابق دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

خراسان شمالی

احمد محقر: استاد دانشگاه فردوسی مشهد و عضو هیئت علمی دانشگاه، معاون سیاسی امنیتی استانداری خراسان شمالی در دولت اصلاحات و استانداری

علی مصافی: معاون اداری مالی استانداری خراسان شمالی در دولت اصلاحات و استانداری محسن نریمان

مجید نادری: رئیس سازمان برنامه و بودجه خراسان شمالی در زمان دولت اصلاحات

مهدی عارف‌پور: مدیرکل دفتر تقسیمات کشوری وزارت کشور در زمان تصدی مصطفی محمد نجار

خراسان جنوبی

مهدی آیتی: نماینده سابق مجلس

محمدرضا مجیدی: نماینده ایران در یونسکو

سید محمدحسین زینلی: نماینده دور چهارم مجلس

خوزستان

سید شریف حسینی: نماینده اهواز و عضو هیئت رئیسه مجلس

اسماعیل جلیلی: نماینده مسجدسلمیان در مجلس

بخشنده:معاون وزیر کشاورزی در دوزه اصلاحات

موالی زاده: معاون وزیر کار در دولت یازدهم

شمسایی: شهردار سابق اهواز و مدیرعامل سابق سازمان آب و برق خوزستان

جاسم جادری: رئیس ستاد روحانی در خوزستان، نماینده چند دوره دشت آزادگان

مقتدایی: استاندار خوزستان در دوره اصلاحات و مشاور فعلی مدیرعامل شرکت ملی حفاری، چند دوره نماینده آبادان در مجلس

فارس

عبدالحمید معافیان؛ رئیس ستاد اصلاح طلبان فارس

احمدی معاون؛ سیاسی استاندار فارس در دولت اصلاحات

کریم شورانگیز؛ نماینده سابق مجلس

علی دانش منفرد؛ استاندار اسبق فارس‌

فرج‌الله رجبی؛ مدیر عامل سابق قطار شهری فارس

قزوین

مرتضی روزبه: فرماندار و سرپرست اسبق استانداری قزوین

عباس میرزا ابوطالبی: استاندار اسبق کهگیلویه و بویراحمد

علی اوسط هاشمی: فرماندار تهران در سالهای ۸۰ تا ۸۳ در دولت اصلاحات

محسن بهشتی سرشت: رییس دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) قزوین

سید فاضل موسوی: نماینده اسبق شهر خدابنده

قم

علی بنایی: نماینده دوره قبل مجلس شورای اسلامی

محمد وکیلی: شهردار اسبق قم

کرمان

محمدعلی کریمی: استاندار کرمان در دولت هشتم، نماینده مردم کرمان و راور در مجلس

ابوالقاسم سیف: اللهی شهردار فعلی کرمان

علی مصطفوی: رئیس اسبق دانشگاه شهید باهنر کرمان

گلستان

سید سبحان حسینی: نماینده سابق مجلس

سید نجیب حسینی: نماینده سابق مجلس

گیلان

عبدالغفار شجاع: نماینده اسبق مردم انزلی در مجلس، رئیس ستاد روحانی در منطقه

اسماعیل عبدالهی: دبیر کمیسیون مبارزه با قاچاق کالا و ارز گیلان

هادی حق شناس: مدیرکل اسبق بنادر و کشتیرانی گیلان، نماینده مردم بندر انزلی در دوره ششم و هفتم مجلس

سیستان و بلوچستان

دانیال ملایی:معاون اسبق سیاسی امنیتی استانداری سیستان و بلوچستان

مهدی رحمانیان:مدیر مسئول روزنامه شرق و فرماندار اسبق چابهار

سید محمود حسینی:استاندار اسبق سیستان و بلوچستان

فداحسین مالکی: دبیر ستاد مبارزه با مواد مخدر

سمنان

محمدرضا حسن پور: معاون سیاسی امنیتی اسبق استانداری دوره اصلاحات

احمد عجم: استاندار فعلی قزوین

علبرضا خلخالی: معاون سیاسی امنیتی فعلی استاندار سمنان

احتمال ابقا عباس رهی استاندار فعلی سمنان نیر وجود دارد.

کهگیلویه و بویراحمد

اولیاء نماینده سابق یزد در مجلس و استاندار اسبق کهگیلویه و بویراحمد

اسماعیل تبادار؛ استاندار اسبق بوشهر

سید باقر موسوی؛ نماینده اسبق بویراحمد و دنا در مجلس

خداداد غریب‌پور؛ فرماندار اسبق شهرستان بویراحمد

کردستان

بهمن مرادنیا: عضو حزب کارگزارن، نماینده سابق بیجار

سید معروف صمدی: نماینده سابق سنندج، فرماندار سابق بیجار

اردشیر زابلی‌زاده: مدیر شبکه خبر

حسین فیروزی: فرماندار سابق سقز، رئیس ستاد روحانی

لرستان

هوشنگ بازوند: معاون عمرانی سابق استانداری استان مرکزی و لرستان

علی نیکزاد: وزیر سابق راه و شهرسازی

سیدحسن رسولی استاندار لرستان در زمان اصلاحات

سیدعیسی موسوی‌نژاد

همدان

اکبرعابدی:رئیس سازمان بازرسی استان همدان

علی طلایی نیک:نماینده سابق کبودراهنگ

علی طهایی:استاندار اسبق قم

احتمال ابقای علی‌محمد آزاد استاندار فعلی نیز وجود دارد.

زنجان

جمشید انصاری: نماینده سابق مجلس

سید افضل موسوی: نماینده سابق مجلس

رازانی: معاون سیاسی استاندار در زمان هاشمی

مهدی علی قنبری: معاون سیاسی استاندار دولت خاتمی و مدیرعامل گروه توسعه معادن روی ایران

حمید رضا بیات: فرماندار سابق کرج و شهر ری، سرپرست فرمانداری زنجان و کارمند وزارت کشور

سعدالله نصیری قیداری: نماینده سابق مجلس

ایلام

علی عزتی: نماینده سابق مجلس

رسول مهرپرور: مدیرکل پیشین صنایع استان و عضو حزب اعتماد ملی

علی اکرم محمدیان؛ فعال سیاسی

حمید کریمی: نماینده سابق مجلس

علی یاری: نماینده سابق مجلس

احتمال ابقا محمود عباس زاده استاندار فعلی نیز وجود دارد.

کرمانشاه

محسن دایی‌چی: از فعالان سیاسی

عبدالحمید زاهدی: معاون اسبق سیاسی امنیتی استانداری کرمانشاه

احمد عبدالملکی (عبادی): از فعالان سیاسی

فریبرز محمودیان: مدیرکل اسبق امور اجتماعی استانداری کرماشاه

جعفرهمتی: مدیرکل اسبق بنیاد شهید استان کرمانشاه

محمدرضا شعبانی: نماینده سابق کرمانشاه و رئیس ستاد روحانی در انتخابات

اصغر میرزایی: فعال سیاسی اصلاح طلب

علی رمضانپور نرگسی: نماینده سابق رشت و رئیس ستاد عارف در گیلان

ابقای استاندار فعلی

مازندران

حسین نیاز آذری: نماینده مجلس

سید هادی حسینی: نماینده مجلس

مرکزی

عبدالحمید زاهدی: استاندار اسبق مرکزی در دوران اصلاحات

علی حسنی:  رییس اسبق دانشگاه اراک

هوشنگ بازوند: معاونت عمرانی استانداری مرکزی

بهمن اخوان: سه دوره نماینده مجلس شورای اسلامی در حوزه تفرش و آشتیان و فرهان

هرمزگان

دانیال ملایی: معاون سیاسی و امنیتی استانداری سیستان و بلوچستان

احمد حبیبی: نماینده اسبق هرمزگان در مجلس

دکتر معلمی‌پور: نماینده مردم شرق هرمزگان در مجلس دوران اصلاحات

تقی‌پور از استان کرمان

اسلام پناه از استان کرمان

یزد

علی اکبر اولیا: استاد دانشگاه، نماینده مردم یزد در مجلس هشتم، مدیرمسئول نشریه تدبیر آینده

حمید کلانتری: استاندار یزد در اوایل دولت نهم، فعال اقتصادی، استاد دانشگاه

غلامحسین سفید: استاندار یزد در دولت خاتمی

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 18:17  توسط سالار ملی/ دکتر توکلی   | 

جنگ جهانی دوم در تابستان ۱۳۱۸ شمسی آغاز شد؛ این جنگ ابتدا توسط آلمان و با حمله به لهستان آغاز شد؛ در آن هنگام عده‌ای حدود ۷۰۰ نفر متخصصان آلمانی در ایران مشغول کار بودند.

با آغاز جنگ بین آلمان و روسیه ارتش هیتلر به سرعت در روسیه پیشرفت کرد به طوری که با نزدیک شدن به قفقاز، بیم آن بود که سریعاً به ایران برسد؛ از طرف دیگر انگلیس و امریکا طی نامه‌‌های متعددی از ایران خواستار اخراج آلمان‌ها شدند و سرانجام در ۳ شهریور ۱۳۲۰ قوای انگلیس از جنوب و قوای روس از شمال و غرب، خاک  ایران را مورد تجاوز قرار دادند به طوری که در چند ساعت نیروی دریایی ایران منهدم شد و شمال ایران نیز توسط روس‌ها به تصرف درآمد، شهرهای تبریز، ارومیه …اردبیل ..آستارا  بمباران‌ و تصرف اشغال شدند…

در آن تاریخ ارتش ایران ظاهر ۱۸ لشکر در اختیار داشت ۲ لشکر و ۲ تیپ در تهران مستقر بودند که از هر لحاظ کامل بودند ولی سایر لشکر‌ها تکمیل نشده بودند.

ضمن ادای احترام به شهدای آن روز ارتش ایران مانند دریادار بایندر و سربازانی که در مقابل هجوم نیروهای ارتش شوروی به بندر انزلی تا پای جان ایستادگی کردند و چند سرباز جانبازی که در مرز جلفا برای دفاع از میهن به شهادت رسیدند و همچنین افسران دلیر نیروی هوایی آن روز که در مقابل فرمان تسلیم سران ارتش رضاخانی، مخالفت کرده و بر آن فرماندهان وابسته، شورش کرده و بعضاً نیز جان خود را فدا کردند، در اینجا نگاهی به چگونگی فروپاشی ارتش رضاخانی در مقابل هجوم قوای متفقین داریم.

هجوم متفقین به مرزهای ایران در ساعت ۴ بامداد روز سوم شهریور ۱۳۲۰ آغاز شد؛ همزمان با این هجوم بخش فارسی BBC در شهریور ۱۳۲۰ توسط یک بهایی ایرانی که ریاست محفل بهاییان بریتانیا را هم برعهده داشت، به نام حسن موقر بالیوزی تأسیس شد و برنامه‌هایش در جهت توجیه این حمله و اشغال و همچنین تغییر حکومت رضاخان به محمد رضا تهیه و پخش می‌شد.

سر ریدر بولارد، وزیر مختار وقت بریتانیا در ایران در این باره در خاطراتش می‌نویسد:

«… این واقعاً تاسف بار بود که درست در زمانی که ما احتیاج به همراهی و مساعدت مردم ایران داشتیم، آنها به سرزنش ما بپردازند و از اینکه حامی شاه مورد تنفرشان بودیم، اظهار گله مندی بنمایند؛ ولی این وضع دیری نپایید، زیرا ما توانستیم با آغاز پخش برنامه‌های فارسی BBC از لندن و دهلی، تا حدود زیادی بر این مشکل فائق آییم».

نامه‌های خصوصی و گزارشات محرمانه سر ریدر بولارد که در سال ۱۹۹۱ در لندن منتشر شد، نشان می‌دهد مطالبی که در آن هنگام برای توجیه حضور ارتش‌های متفقین از جمله نیروهای انگلیسی در خاک ایران  از رادیو  BBC پخش می‌شد، قبلاً به وسیله آن لمبتون، وابسته مطبوعاتی سفارت انگلیس در تهران تهیه و به لندن ارسال شده بود و در موقع مقتضی به BBC دستور داده می‌شد که آنها را پخش کند.

و شب سوم شهریور ۱۳۲۰ و در آستانه ورود ارتش‌های اشغالگر متفقین به ایران، رادیو BBC در برنامه فارسی خود، شعری از فردوسی را قرائت کرد که دوازده سال بعد نیز در شب کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خواند:

چو فردا برآید بلند آفتاب

من و گرز و میدان و افراسیاب

در مقابل هجوم ارتش‌های متفقین، ارتش ۱۲۰ هزار نفری ایران که با میلیاردها ریال هزینه از مالیات بیوه زن، دهقان زحمتکش، کارگران و کارمندان تأمین شده بود، در مدت ۶ روز چون گلوله برفی ناگهان ذوب شد و از بین رفت و به دنبال آن فرمانده کل قوای خود را به اسارت و تبعید به جزیره موریس فرستاد؛ ارتشی که فقط برای سرکوبی مردم و عشایر و زحمتکشان به وجود آمده بود، ۳ روز نتوانست حالت دفاعی به خود بگیرد، یا عقب نشینی کرد یا فرار.

مرحوم دکتر عنایت الله رضا که در آن زمان از افسران نیروی هوایی بود، در گفت‌و‌گو با مرکز اسناد ملی ایران اوضاع را چنین توضیح می‌دهد:

«… در اوایل جنگ سرلشگر نخجوان وزیر جنگ بود؛ ایشان اعلام کرد که افسران وظیفه‌ای که در پادگان کار می‌کنند، می‌توانند بروند و به این ترتیب پادگانها منحل شد؛ در نتیجه سربازانی که در پادگان کار می‌کردند، روستاییان و امثال اینها همه رفتند به طرف ولایتشان و آشفتگی عظیمی در آن موقع رخ داد که حتی جاده‌ها پر بود از آدم‌هایی که پیاده می‌رفتند؛ سربازانی که پول نداشتند و وسیله نقلیه در اختیار نداشتند؛ و آنهایی که در شهر خودشان و در تهران زندگی می‌کردند، برگشتند پیش خانواده‌های خود تا آنجایی که بنده اطلاع داشتم وضع تهران خیلی آشفته شده بود؛ حتی بنده این آشفتگی را در اطراف کرج و ورامین می‌دیدم».

بنابراین قوای نظامی انگلیس برای حمله به ایران با نیروی کمتری مواجه می‌شد و به حساب آنها احتمالاً ۳۰ هزار سرباز مسلح ایران در مسیر آنها قرار می‌گرفت از این ‌رو برای برخورد با قوای ایران ۱۹ هزار سرباز و ۵۰ تانک سبک کافی به نظر می‌رسید. انگلیسی‌ها معتقد بودند چون نیروهای آنها تعلیم گرفته و مانور دیده بودند لذا در جنگ چابکی داشتند و هر کدام می‌توانستند در مقابل چند سرباز ایرانی استقامت کنند و تحقیقاً این تاکتیک نظامی آنها صحیح و حساب شده بود؛ به این ترتیب طبعاً برتری دشمن چه از لحاظ نفرات و سلاح‌های متعدد و آمادگی، فرصت مطالعه را از فرماندهان ایرانی سلب کرد، به طوری که بعضی امرا و فرماندهان آنچنان دستپاچه و حیران شده بودند که فقط فکر جان خود و خانوادشان بودند.

ناگفته نماند قوای ایران نیز آنچنان مجهز نبود؛ آنچه ارتش ایران فراهم کرده بود همه را در ۲ لشکر تمرکز داده بود؛ ۲ لشکر قوی و بزرگ که می‌توانست چند روز اشغال تهران را تأخیر بیندازد؛ غالب لشکرها فاقد تحرک بودند و اساساً اسم بی‌مسمایی به نام لشکر بر آنها اطلاق شده بود ولی غالباً نفرات آنها از یک تیپ هم کمتر بود.

مرحوم دکتر امیرشاپور زندنیا در گفت‌و‌گو با مرکز اسناد ملی ایران، استعداد ارتش رضاخان را چنین ارزیابی می‌کند: «… ارتش ما در جبهه‌های جنگ از پا درآمده بود؛ برای اینکه فرمانده­‌های آن در رفته بودند؛ از روس­‌ها ترسیده بودند؛ گذشته از آن ارتش ما برای دفاع آمادگی رزمی نداشت؛ ما ۲۸ توپ ضدهوایی برای کل مملکت داشتیم و ۵۲ مسلسل ضدهوایی؛ ارتش ما ۱۰۲ تانک و ۲۰ زره­پوش داشت و توپخانه ضد تانک آن منحصر به ۵۲ قبضه بود؛ در حالی که طبق چارت سازمانی، آن موقع واحدهای هر گردان باید ۶۶ توپ ضد تانک و ۶ خمپاره انداز داشته باشد؛ ما ۱۴۴ گردان پیاده داشتیم و در حدود ۳۴ گردان سوار داشتیم که اینها جمعاً ۱۷۸ تا می­‌شود؛ ۱۷۸ تا را ضربدر ۶ قبضه خمپاره و ۶ قبضه اسلحه ضد تانک و ۶ قبضه مسلسل ضدهوایی بفرمائید؛ ببینید چقدر می­‌شود؟ چیزی در حدود  هزار تا می­‌شود؛ ما ۵۲ مسلسل ضدهوایی، ۵۲ تا خمپاره­ انداز و ۵۲ توپ ضد تانک داشتیم که به این لشکرها نمی­‌رسید…».

مرحوم زندنیا ادامه می‌دهد:

«… از لحاظ سازمانی می­‌خواهم عرض بکنم ما هیچی نداشتیم و روس­‌ها با ۴۰۰ تانک به ما حمله کرده بودند؛ از جنوب انگلیس­‌ها البته با تعداد خیلی کمی به ما حمله کرده بودند ولی مسئله اساسی این بود که ما نیروی هوایی نداشتیم، نیروی هوایی ما، هواپیمایی­‌هایی بود که مال جنگ بین­‌الملل اول بود.

کارخانه هواپیماسازی شهباز را رضاشاه به انگلیس سفارش داده بود که برای ما هواپیمای هاریکن (یک باله) بسازد که هواپیمای جنگ دوم بود؛ ولی آن هم باز هواپیمای ۲ باله می­‌ساخت که معلوم است آنهایی که همدست بودند، حقه­‌بازی کرده بودند که آن طیاره­‌ها را بسازند.

آن موقع حداکثر سرعت هواپیماهای دوباله ما، ۲۵۰ کیلومتر بود؛ انگلیسی­‌ها هواپیماهای جنگی که به ما فروختند، مشابه آن را به مصر و عراق هم فروخته بودند؛ یعنی آخرین هواپیماهای ما انگلیسی بود؛ رضاشاه ۳۵ هواپیمای هاریکن از انگلیسی­‌ها خریده بود که آنها را به ما ندادند؛‌ بعد از امریکا هواپیما خرید که آن را هم انگلیس­‌ها برداشتند، ۳۰ هواپیما از امریکا خریده بود که انگلیس­‌ها آنها را هم در راه گرفتند؛ به هر حال ارتش ما آمادگی جنگی نداشت، یعنی بنده فکر می­‌کنم که ۳ شهریور، اگر پیشگیری هم می‌کردیم، مفید فایده نبود».

وقتی قوای روس و انگلیس و امریکا وارد خاک ایران شدند در تهران و سایر شهرهای ایران برای خود محل استقرار بوجود آوردند؛ بسیاری از ادارات و سربازخانه‌ها و بیمارستان‌ها در اختیار آنها قرار گرفت و غذا و خوراک آنها از شهرهای ایران تهیه شد؛ ۲ ماه بیشتر طول نکشید که ایران دچار کمبود مواد غذایی شد گرانی سرسام آور سراسر مملکت را در بر گرفت؛ به طوریکه در سال‌های ۱۳۲۱ و ۱۳۲۲ عده زیادی از مردم بر اثر فقر مردند و همه روزه در خیابان‌های شهرها شاهدان و رهگذران عده‌ای را می‌دیدند که از بیماری جان می‌دادند واین وضع تا پایان جنگ در ایران ادامه داشت. 

*تأسیس ارتش نوین ایران

پس از آنکه در روسیه انقلاب بلشویکی رخ داد و بریتانیا هم به دلیل مشکلات گوناگون داخلی و خارجی ناشی از جنگ جهانی اول، ناگزیر شد نیروهای نظامی خود را از ایران فرا بخواند، تشکیل نیرویی نظامی برای پر کردن این خلاء و حمایت از حکومت کودتا و تأمین امنیت موردنظر بریتانیا در دستور کار قرار گرفت.

بدین‌گونه است که رضاشاه اجازه و به بیان دیگر، مأموریت یافت که این نیروی نظامی را تشکیل و سازماندهی کند و خود را به عنوان مبتکر بزرگ و اصلی تأسیس ارتش نوین ایران وانمود سازد؛ این ارتش در سرکوبی ملت ایران از جمله نابودی نیروی عشایر و تحکیم حکومت کودتا و تعمیق اختناق و دیکتاتوری موفقیت بسیاری داشت و رضاشاه در مرداد ۱۳۲۰، یعنی چند صباحی پیش از متلاشی شدن ارتش و خروج خود از کشور می‌گفت: «قشون من عالی‌ترین قشونی است که امروز در دنیا می‌توان نشان داد».

اما این پرسش مطرح می‌شود که چرا همین ارتش در شهریور ۱۳۲۰ قادر به کمترین مقاومت در برابر هجوم بیگانه و دفاع از کشور نبود؟

نگاهی به پاره‌ای از خاطرات سپهبد احمد امیراحمدی ( نخستین سپهبد ارتش رضاخان و فرماندار نظامی دوران جنگ)، برای پاسخ به این پرسش و روشن شدن ماهیت آن ارتش مفید به نظر می‌رسد؛ ایشان در خاطرات خود می‌نویسد:

«… در ماجرای شهریور ۲۰ به رضاشاه گفته بودم که اعلیحضرت باید یکی از دو راه را انتخاب فرمایند یکی آنکه اگر تصمیم به جنگ گرفته‌اند و می‌خواهند در تاریخ زندگی سیاسی اعلیحضرت این نقطه ضعف نباشد که در برابر دیگران سر تسلیم فرود آورده‌اند ستاد ارتش را به همدان ببرند و با لشکرهای کرمانشاه، کردستان، لرستان و خوزستان در برابر نیروی انگلیس بجنگند و مرا هم به آذربایجان بفرستند که با قوای موجود تا آخرین نفر در برابر قوای روس بجنگم.

با اطمینان به اینکه غلبه با آنهاست و ما کشته می‌شویم … در آینده وقتی کتاب خدمات درخشان ۲۰ ساله اعلیحضرت را ورق بزنند، در ورق آخر این است که سر تسلیم در برابر بزرگترین نیروی نظامی جهان فرود نیاورد و ایستادگی کرد و مردانه جان داد و نامی بزرگ در تاریخ به یادگار خواهید گذاشت … اگر مصلحت نمی‌دانید که به چنین کاری دست بزنید، شق دوم این است که راه به آنها بدهید و…».

ایشان در بخش دیگری از خاطراتش با اشاره به وضع نابسامان ارتش در روزهای شهریور ۲۰ می‌نویسد:

«به رضاشاه گفتم: با ترتیبی که من دیده‌ام، این پادگان‌ها متفرق خواهد شد و همین ۵۰ هزار نفر نظامی اگر اداره نشوند، ممکن است خودشان شهر را غارت کنند و اسباب هرج و مرج شوند».

امیراحمدی در جای دیگری عملکرد ارتش پس از آغاز حمله متفقین را اینگونه توضیح می‌دهد:

«در همه جا ارتش ایران، بدون استثناء، این عمل را کرد که فرماندهان قشون تا آنجا که توانستند نقدینه و اشیاء سبک وزن قشون را با خود برداشته و فرار کردند و سایر افسران و درجه‌داران و افراد هم اسلحه و مهمات و آذوقه موجود را برداشته و به این و آن فروختند و اگر در چند نقطه هم زد و خورد شد، قابل بحث و نقل نیست».

ایشان همچنین می‌نویسد که در آن روزهای سرنوشت‌ساز، فرماندهان عالی ارتش صورتجلسه‌ای تنظیم کردند «مبنی بر اینکه با قشونی که از افراد نظام وظیفه تشکیل شده نمی‌توان در برابر قشون منظم روس و انگلیس مقاومت کرد و ممکن است خود افراد برخلاف اینکه با دشمن بجنگند، با دشمن همکاری کنند».

در این مورد مرحوم دکترامیرشاپور زندنیا که در آن زمان از شاهدان ماجرا بوده در گفت‌و‌گو با مرکز اسناد ملی ایران، یکی از علل شکست ارتش را چنین می‌داند:

«سرلشگر ضرغامی رئیس شورای عالی جنگ بود ولی چون ولیعهد در آن شرکت می‌کرد، رئیس شورا او  بود؛ ولیعهد آن وقت جوان بود و تازه مدرسه نظام و دانشکده افسری را تمام کرده بود؛ خسروانی فرمانده نیروی هوایی بود و امیر موثق وزیر جنگ بود که مردی دانشمند و قزاق قدیمی بود.

امیر موثق، خسروانی معاون او و آقای ضرغامی، در شورای عالی جنگ تصویب کردند که ارتش نظام وظیفه را منحل کنند و به جای آن ارتش داوطلب ۳۵ هزار نفری تشکیل بدهند؛ یعنی در همان حین جنگ!  هیچ احمقی این کار را نمی­‌کند! ولیعهد هم رئیس شورا بود و زیرش را امضا کرده بود».

دکتر غلامحسین بیگدلی از افسران ارتش رضاخان درمورد چگونگی انحلال ارتش به مرکز اسناد ملی ایران می‌گوید: ما دوره ۲ ساله دانشکده افسری را در سال ۱۳۱۹ و ۱۳۲۰ تمام کردیم؛ در آخر شهریور ۲۰، ما باید افسر می­‌شدیم، ولی از آن جایی که از هر طرف بر مملکت روشن شده بود که حوادثی روی خواهد داد، رضاشاه یک ماه ما را زودتر افسر کرد، یعنی نگذاشتند شهریور تمام بشود؛ چند روز قبل از آغاز شهریور، در میدان عمومی شهر، ما را جمع کردند؛ ما افسران دوره کوله­‌پشتی بودیم؛ یعنی هر دوره­ای که دانشکده افسری، افسر بیرون داده بود، آن دوره یک اسمی داشت؛ ما افسران دوره کوله­‌پشتی بودیم؛ آن روز ما با کوله­‌پشتی آمدیم و شاه نطق مختصری کرد که:

«فرزندان من، افسران من! مملکت ما در حال تهدید است و ممکن است خطراتی به مملکت روی بیاورد، شما همین امروز بروید لباس افسری بپوشید، به واحدهایتان بروید و خدمت بکنید».

دکتر بیگدلی ادامه می‌دهد:

«ما به این طریق از دانشکده جدا شدیم، آمدیم و لباس­‌های افسری­مان را پوشیدیم؛ من را به لشکر دوم منتقل کردند و دو سه روز بعد که وقایع سوم شهریور اتفاق افتاد، قشون­‌های بیگانه، ارتش روس، انگلیس و امریکا ایران را اشغال کردند؛ جنگ­‌های خیلی ناقص، ضعیف، مقاومت بسیار ضعیف، نشان داده شد، یعنی در حقیقت جنگی نبود، کسی نبود که از وطن مدافعه کند.»

در ظرف این ۲۰ سال که رضاشاه در رأس حکومت بود، همه بلوف بود، این طور نبود که حس میهن­پرستی در مردم ایجاد بشود و یک ارتش منظم داشته باشیم؛ هرچه بوده ظاهری بوده و در مدت ۳ روز، مملکت پنچر شد؛ آذربایجان، جنوب و کردستان اشغال شدند؛ بدبختی سر این بود که در این هنگام هم، افسرانی که در رأس بودند، اغلب نمایندگان انگلیس بودند، مثل خود رضاشاه؛ رضاشاه این اواخر عمر یک خرده داشت خودش را تکان می­‌داد.»

«شاید کارهایی بکند، گناهان گذشته را جبران بکند؛ ولی اینها نه؛ مثلاً سرلشگر احمد نخجوان، سرلشگر ضرغامی، اینها کسانی بودند که دست راست رضاشاه بودند ولی مثلاً سرلشگر احمد نخجوان، که رئیس هواپیمائی بود و اصلاً به او مربوط نبود، به تمام ستاد ارتش دستور داد که ما تسلیم شده­‌ایم، خلع سلاح شده­‌ایم، سربازها به موطنشان بروند؛ مقصود این است که این افسرها نه اینکه به وطن خدمت نکردند، در چنین روز فلاکت­بار و بدبختی که از ۳ جانب، ۳ نیروی نظامی قوی و مدرن مثل ارتش امریکا، انگلیس و روس تجاوز کرده بودند، عوض اینکه دردی دوا بکنند، ارتش را مرخص کردند.»

سرانجام امیراحمدی در جای دیگری روحیه رضاشاه و ارتش را اینگونه به تصویر می‌کشد: متوجه شدم که سربازخانه متلاشی شده و فرماندهان نالایق و ناصالح سربازها را لخت کرده و از سربازخانه‌ها بیرون کرده‌اند؛ رضاشاه درنظر گرفته بود که شبانه به جانب اصفهان حرکت کند، ولی افسران ارشد و امراء ارتش همین که بوی جنگ شنیدند، هر یک از گوشه‌ای فرار کردند و رضاشاه در قصر سعدآباد درصدد حرکت به اصفهان بود که افسران با عجله تمام به فرار می‌پرداختند. وقتی من اول شب به باشگاه افسران رفتم، عده‌ای از افسران عالی رتبه را دیدم که آخرین چاره را فرار می‌دانستند.

گفتم این مردم سال‌ها از ما نگهداری کردند و به ما احترام گذاشتند برای چنین روزی و اکنون اگر شما هم فرار کنید، لکه ننگی بر دامان تاریخ این مملکت خواهید گذاشت؛ ساعت ۱۲ شب که به باشگاه افسران آمدم، متأسفانه، آن عده افسری هم که در باشگاه بودند خارج شده بودند و بجز امیرموثق نخجوان که با رنگ پریده در راهروهای باشگاه افسران قدم می‌زد، و معلوم شد وسیله نقلیه‌اش را دیگران برده‌اند و پای فرار نداشته، افسرهای ارشد و امرای ارتش همه فرار کرده و از تهران خارج شده بودند».

مرحوم نصرت الله خاذنی که در زمان هجوم متفقین به ایران، از افسران ارتش رضاخانی بوده در مصاحبه‌ای با مرکز اسناد ملی ایران درمورد وضعیت آن روز نیروهای نظامی ایران می‌گوید:

نه‌ تنها ارتش‌ منحل‌ شد، خیلی‌ واقعاً شرم‌آور است‌ که‌ من‌ این‌ را عرض‌ بکنم‌، انبارهای‌ خواروبار هم‌ به‌ وسیله­‌ افسران‌ اکتیو غارت‌ شد؛ در هنگ‌ هفت که‌ محل‌ خدمت‌ من‌ بود، موقعی‌ که‌ انبار خواروبار را غارت‌ می‌کردند، لشگران‌ ستاد که‌ نزدیک‌ هنگ‌ هفت‌ است،‌ آمدند شریک‌ بشوند [در این غارتگری که] تیراندازی‌ شد از افسران‌ هنگ‌ هفت‌. یکی‌ از فرمانده­‌هان گروهان‌ دوم‌ به‌ طرف‌ افسران‌ ستاد تیراندازی‌ کرد که‌ فلان‌ فلان‌ شده‌ها شما آنجا غارت‌ می‌کنید، می‌دزدید؛ چرا آمدید با ما شریک‌ بشوید و… یک‌ افتضاحی‌ شد. به‌ هر حال‌ انبارها را غارت‌ کردند.

دکتر غلامحسین بیگدلی از افسران ارتش رضاخان، اوضاع پس از انحلال ارتش را اینگونه تشریح می‌کند:

یادم می­‌آید ما در خمسه رعیت داشتیم؛ بیش از ۵۰-۶۰ سرباز از رعیت­‌های ما در تهران بودند؛ اینها هم همه خانه خانشان را بلد بودند؛ همه با جعبه­‌های مهمات و با تفنگ خانه ما آمده بودند؛ همه تفنگ و فشنگ داشتند؛ ما یک مقداری پول به آنها دادیم و به دهشان رفتند؛ همین­طور لشگر اول و دوم ارتش، سوار و توپخانه متلاشی شد.

در مملکت بحران عجیبی به وجود آمد؛ تا رضاشاه بیاید دست و پا بکند و از نو ارتش را جمع و جور بکند، خیلی مشکل بود؛ کامیون­‌های ارتش را تا جاده­‌های مخصوصی راه انداختند که سربازها را پیدا کنند و جمع کنند، خلاصه در ظرف ۳-۴ روز ارتش در هم شده فراری بدبخت را یواش یواش جمع کردند.

در حین آن روزهایی که فرار می­‌کردند، اشخاص بی­‌شخصیت و لات و اراذل و اوباش مملکت، ریختند تمام انبارهای غله و انبارهای اسلحه را غارت کردند؛ از طرفی ارتش هرچه خواروبار داشت، دست مردم افتاد؛ از طرفی دیگر سلاح­‌ها دست مردم افتاد؛ مقصود این است که افسرانی مثل سرلشگر احمد نخجوانی، یک چنین آشوب و چنین خیانتی به این مملکت کردند.

عبدالرحیم جعفری از سربازان ارتش رضاخان در گفت‌و‌گو با مرکز اسناد ملی ایران می‌گوید:

«واقعه مهمی که در موقع سربازی من اتفاق افتاد، این بود که یک روزی، وقتی که جنگ شد، روبروی ستاد نیروی هوایی، فروشگاه ارتش بود که بر اثر اوضاع روز تق و لق شده بود، افسرها می‌آمدند و نمی‌آمدند؛ دم در ایستاده بودم که دیدم صدای توپ زیاد می‌آید.»

«خیال کردیم که روس‌ها آمده‌اند و تهران را بمباران می‌کنند؛ همان موقع که صدای بمباران آمد، همه افسران ارتش و نظامی در فروشگاه ارتش و ستاد نیروی هوایی بودند، به سرعت از پله‌ها پایین می‌آمدند و فرار می‌کردند؛ منِ سرباز هم ایستاده بودم و این قُبه به دوش‌ها را تماشا می‌کردم.»

«بمباران تمام شد، بعداً متوجه شدیم که رئیس نیروی هوایی وقتی که می‌آید برود به پادگان، وارد قلعه‌مرغی که می‌شود، سربازها می‌گیرند و ۲-۳ تا چک به او می‌زنند و حبسش می‌کنند و می‌ریزند و تمام اسلحه‌خانه را غارت می‌کنند.»

«اسلحه‌ها را برمی‌دارند و فرار می‌کنند و به ستاد ارتش خبر می‌دهند؛ ستاد ارتش با تانک می‌آید و در قلعه‌مرغی را خراب می‌کند و یکی از افسران نیروی هوایی، سروان سجادی یا یک افسر دیگری، دو تا از هواپیماها را برمی‌دارند، پرواز می کنند روی آسمان تهران که فرار کنند، نیروی زمینی با توپ ضدهوایی به هواپیماها حمله می‌کند.

به هواپیماها که حمله می‌شود، مردم تهران خیال می‌کنند که تهران را روس‌ها بمباران می‌کنند، نگو صدای همین حملاتی بوده که خودشان به هواپیما می‌کردند؛ بعداً ما فهمیدیم که رئیس نیروی هوایی را گرفته‌اند و کتک زده‌اند و حبسش کرده‌اند.»

گفته‌های سپهبد امیراحمدی، دکتر غلامحسین بیگدلی، مرحوم دکتر عنایت الله رضا و عبدالرحیم جعفری به عنوان فرماندهان و افسران و سربازان ارتش رضاخانی و شاهدان عینی وضع شاه و ارتش در واقعه شهریور ۱۳۲۰، بیانگر واقعیت و حقیقت تلخی است که ماهیت نظام سیاسی حکومت پهلوی و قوای نظامی آن را به چالش می‌کشاند. البته چون امیراحمدی خود بخشی از سیستم نظامی ـ سیاسی ناسالم و ناکارآمد رضاشاه بود، قادر به درک ماهیت آن نبود.

اگرچه او خود در جای دیگری از همین خاطرات از قول سرهنگ شهاب می‌نویسد:

«مملکت چه و قشون چه؟ سرتاسر ایران یعنی املاک اختصاصی شاه و قشون نیز به منزله اسکورت شاه می‌باشد»؛ اما گویا نمی‌تواند علل واقعی درماندگی شاه و ارتش در آن ایام را دریابد.

پر واضح است، از کسی که با طرح و دستور بریتانیا به سلطنت می‌رسد نمی‌توان انتظار داشت که همچون مدافعان فداکار مرزهای ایران، در هنگامه خطر برای کشور تن به جانبازی و فداکاری دهد و با استقبال از شهادت در راه وطن نامی بزرگ در تاریخ از خود برجای بگذارد. همچنین ارتشی که برای تحکیم چنین شخصی و چنین حکومتی سازماندهی شده باشد، نقشی بیش از سرکوبی ملت و اسکورت کردن آن شاه نداشته و در ایام بحران جز ننگ فرار و غارت مردم و اموال نظامی چیزی نصیب خود نخواهد کرد.

در طول تاریخ، همواره کسانی می‌توانستند در راه وطن از جان خود بگذرند و به افتخار سربازی و شرف جانبازی نائل آیند و نامی بزرگ در تاریخ از خود برجای بگذارند که از ملت برخاسته و با آن پیوندی ناگسستنی داشته و بدان ایمان داشته‌اند.

و این همان چیزی بود که متأسفانه نظام سیاسی و ارتش رضاشاه از آن بی‌بهره بود؛ راز واماندگی و زبونی و تلاشی رژیم رضاشاه و ارتش آن در شهریور ۱۳۲۰ نیز در همین نهفته است.

با اینکه دولتهای قاجار و پهلوی در جنگ جهانی اول و دوم اعلام بی طرفی نمودند شرق و غرب ایران را اشغال نمودند .. در جنگ جهانی اول ۱۰ میلیون ایرانی براثر  گرسنگی و بیمار ی و حمله نظامی وقه ایران توسط متجاوزین به کشورهای  خود  کشته شدند و در جنگ جهانی دوم هشت میلیون ایرانی براثر بیماری و گرسنگی  و حمله نظامی  متجاوزین کشته شدند … اگر در جنگ جهانی دوم ایران اگر بی طرف نبود.. و کمک های غربیان به شوروی نمی رفت شوروی بدست شوروی می افتد و جنگ بنفع آلمان تمام می شد… و بر مسئولان ایران واجب است غرامت جنگ جهانی دوم و اول را بگیرند….ادامه دارد

اسماعیل اسدی دارستانی فعال حقوق بشر و محیط زیست جهانی ۰۹۱۱۹۸۱۲۷۹۵

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 18:16  توسط سالار ملی/ دکتر توکلی   | 

وزیر محترم ارشاد کشور..

موضوع درخواست احقاق حق  و تجدید نظر و صدور مجوز هفته نامه ابادگران شمال ..

سلام علیکم احتراما واقعا جای بسی تعجب است من درجه دار بازنشسته ارتش و با سالها سابقه روز نامه نگار یو فعالیت وبلاگ نویسی و مدیر مسئولی روز نامه های الکترونیکی   و نویسنده ژنچ کتاب  و عضو خانواده شهدا  پرونده درخواتس هفته نامه آبادگران شمال  مرا رد صلاحیت نمودند و فقط با گزارشات کذب و دروغ یک  سازمان  که حتی در جریان انتخابات بدون حکم دادگاه  و بنبار گزارشات کذب مرا  همان ارگان بنابر ماده ۲۶ بند ج و د رد صلاحیت نموده بود فقط با گزارشات کذب  چون روز نامه نگار و فعال حقوق بشر و مخحیط زیست  و وبلاگ نویس شناخته شده بین المللی هستم و بالاخره  هم نظارت بر انتخابات گیلا وقتی مدارک غیر قاونی و بدون مدرک و حکم دادگاه ایشان را دید مرا تایید صلاحیت کرد یعنی در اصل تمام پرونده سازی  آن ارگان کذب و غیر قانونی و بنبار غرض ورزی بوده است ..

از جنابعالی  درخواست رسیدگی و تجدیدنظر  به پرونده رد صلاحیت شده من در وزارت ارشاد را دارم .. که حتی نامه رد درخواست پرونده مرا بمن نمی داد ند بعداز یکسال و اندی خلاصه فقز موفق سدم فتوکپی نامه ام را که خطاب بمن بود بگیرم نامه را نوشتند اما به من ارسال نشده بود آنقدر از روی لج لجبازی در صدور  مجوز فعالیت  من نمودند درخواست رسیدگی و تجدید نظر  و صدور پروانه فعالیت هفته نامه آبادگران شمال را دارم و درخواست مجازات و رسیدگی به سیلقه ای عمل کنند گان در ….. وزارت ارشاد را دارم ….

اسماعیل اسدی دارستانی

 

اسماعیل اسدی دارستانی توسط هیات نظارت  استان گیلان  تایید صلاحیت شد.

خرید اینترنتی

سوابق اسماعیل اسدی دارستانی

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSfZ8n630LbqdmTbLqjzrWjcxtqFChYKjAyl4zIFGgJglB-xiuYNA

اسماعیل اسدی دارستانی: متولد ۱۳۵۳ در شهرستان آستارا است. متاهل  و دارای یک فرزند است. نویسنده و محقق/ روزنامه نگار ملی/ درجه دار بازنشسته ارتش/ عضو خانواده شاهد انقلاب اسلامی/ مستند ساز/ از فعالان حقوق بشر و محیط زیست کشور/ عضو فعلی شورای روستای سیبلی- )/ برادر جانباز/ فرزند شهید و جانباز/  مسئول تبلیغات ستادروحانی در استارا / مسئول ستاد انتخاباتی سابیری مردمی دکتر روحانی در کشور /

——————————————-

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 18:15  توسط سالار ملی/ دکتر توکلی   | 

      

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و خسته نباشید به دوستان عزیز

توجه                              توجه

با کم ترین قیمت

جهت ثبت هر گونه تبلیغات و آگهی ها و نوشته ها در سایت های  و رو زنامه های الکترونیکی زیر با ما تماس حاصل فرمایید*******

  1.   سایت روزنامه آوای ایران  www.astaranews.com
  2.   رو زنامه  ایران نیوز   www.irannews1.com
  3.  سایت خبرگزاری گیلان پرس  www.guilanpress.ir
  4. روزنامه آستارا نیوز  www.astaranews1.ir

با شماره زیر تماس حاصل نمایید.

۰۹۱۱۹۸۱۲۷۹۵  آقای اسماعیل اسدی دارستانی

۰۹۳۷۵۱۰۶۷۸۶  آقای پیام ثمین

و یا به آدرس ایمیل ما جهت تبلیغات در سایت ها فوق ایمیل بزنید

guilanpress@mailfa.com

astarao@yahoo.com


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 18:15  توسط سالار ملی/ دکتر توکلی   | 

جنگی که متفقین به خاک ایران کشاندند/اسماعیل اسدی دارستانی

جنگ جهانی دوم در تابستان ۱۳۱۸ شمسی آغاز شد؛ این جنگ ابتدا توسط آلمان و با حمله به لهستان آغاز شد؛ در آن هنگام عده‌ای حدود ۷۰۰ نفر متخصصان آلمانی در ایران مشغول کار بودند.

با آغاز جنگ بین آلمان و روسیه ارتش هیتلر به سرعت در روسیه پیشرفت کرد به طوری که با نزدیک شدن به قفقاز، بیم آن بود که سریعاً به ایران برسد؛ از طرف دیگر انگلیس و امریکا طی نامه‌‌های متعددی از ایران خواستار اخراج آلمان‌ها شدند و سرانجام در ۳ شهریور ۱۳۲۰ قوای انگلیس از جنوب و قوای روس از شمال و غرب، خاک  ایران را مورد تجاوز قرار دادند به طوری که در چند ساعت نیروی دریایی ایران منهدم شد و شمال ایران نیز توسط روس‌ها به تصرف درآمد، شهرهای تبریز، ارومیه …اردبیل ..آستارا  بمباران‌ و تصرف اشغال شدند…

در آن تاریخ ارتش ایران ظاهر ۱۸ لشکر در اختیار داشت ۲ لشکر و ۲ تیپ در تهران مستقر بودند که از هر لحاظ کامل بودند ولی سایر لشکر‌ها تکمیل نشده بودند.

ضمن ادای احترام به شهدای آن روز ارتش ایران مانند دریادار بایندر و سربازانی که در مقابل هجوم نیروهای ارتش شوروی به بندر انزلی تا پای جان ایستادگی کردند و چند سرباز جانبازی که در مرز جلفا برای دفاع از میهن به شهادت رسیدند و همچنین افسران دلیر نیروی هوایی آن روز که در مقابل فرمان تسلیم سران ارتش رضاخانی، مخالفت کرده و بر آن فرماندهان وابسته، شورش کرده و بعضاً نیز جان خود را فدا کردند، در اینجا نگاهی به چگونگی فروپاشی ارتش رضاخانی در مقابل هجوم قوای متفقین داریم.

هجوم متفقین به مرزهای ایران در ساعت ۴ بامداد روز سوم شهریور ۱۳۲۰ آغاز شد؛ همزمان با این هجوم بخش فارسی BBC در شهریور ۱۳۲۰ توسط یک بهایی ایرانی که ریاست محفل بهاییان بریتانیا را هم برعهده داشت، به نام حسن موقر بالیوزی تأسیس شد و برنامه‌هایش در جهت توجیه این حمله و اشغال و همچنین تغییر حکومت رضاخان به محمد رضا تهیه و پخش می‌شد.

سر ریدر بولارد، وزیر مختار وقت بریتانیا در ایران در این باره در خاطراتش می‌نویسد:

«… این واقعاً تاسف بار بود که درست در زمانی که ما احتیاج به همراهی و مساعدت مردم ایران داشتیم، آنها به سرزنش ما بپردازند و از اینکه حامی شاه مورد تنفرشان بودیم، اظهار گله مندی بنمایند؛ ولی این وضع دیری نپایید، زیرا ما توانستیم با آغاز پخش برنامه‌های فارسی BBC از لندن و دهلی، تا حدود زیادی بر این مشکل فائق آییم».

نامه‌های خصوصی و گزارشات محرمانه سر ریدر بولارد که در سال ۱۹۹۱ در لندن منتشر شد، نشان می‌دهد مطالبی که در آن هنگام برای توجیه حضور ارتش‌های متفقین از جمله نیروهای انگلیسی در خاک ایران  از رادیو  BBC پخش می‌شد، قبلاً به وسیله آن لمبتون، وابسته مطبوعاتی سفارت انگلیس در تهران تهیه و به لندن ارسال شده بود و در موقع مقتضی به BBC دستور داده می‌شد که آنها را پخش کند.

و شب سوم شهریور ۱۳۲۰ و در آستانه ورود ارتش‌های اشغالگر متفقین به ایران، رادیو BBC در برنامه فارسی خود، شعری از فردوسی را قرائت کرد که دوازده سال بعد نیز در شب کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خواند:

چو فردا برآید بلند آفتاب

من و گرز و میدان و افراسیاب

در مقابل هجوم ارتش‌های متفقین، ارتش ۱۲۰ هزار نفری ایران که با میلیاردها ریال هزینه از مالیات بیوه زن، دهقان زحمتکش، کارگران و کارمندان تأمین شده بود، در مدت ۶ روز چون گلوله برفی ناگهان ذوب شد و از بین رفت و به دنبال آن فرمانده کل قوای خود را به اسارت و تبعید به جزیره موریس فرستاد؛ ارتشی که فقط برای سرکوبی مردم و عشایر و زحمتکشان به وجود آمده بود، ۳ روز نتوانست حالت دفاعی به خود بگیرد، یا عقب نشینی کرد یا فرار.

مرحوم دکتر عنایت الله رضا که در آن زمان از افسران نیروی هوایی بود، در گفت‌و‌گو با مرکز اسناد ملی ایران اوضاع را چنین توضیح می‌دهد:

«… در اوایل جنگ سرلشگر نخجوان وزیر جنگ بود؛ ایشان اعلام کرد که افسران وظیفه‌ای که در پادگان کار می‌کنند، می‌توانند بروند و به این ترتیب پادگانها منحل شد؛ در نتیجه سربازانی که در پادگان کار می‌کردند، روستاییان و امثال اینها همه رفتند به طرف ولایتشان و آشفتگی عظیمی در آن موقع رخ داد که حتی جاده‌ها پر بود از آدم‌هایی که پیاده می‌رفتند؛ سربازانی که پول نداشتند و وسیله نقلیه در اختیار نداشتند؛ و آنهایی که در شهر خودشان و در تهران زندگی می‌کردند، برگشتند پیش خانواده‌های خود تا آنجایی که بنده اطلاع داشتم وضع تهران خیلی آشفته شده بود؛ حتی بنده این آشفتگی را در اطراف کرج و ورامین می‌دیدم».

بنابراین قوای نظامی انگلیس برای حمله به ایران با نیروی کمتری مواجه می‌شد و به حساب آنها احتمالاً ۳۰ هزار سرباز مسلح ایران در مسیر آنها قرار می‌گرفت از این ‌رو برای برخورد با قوای ایران ۱۹ هزار سرباز و ۵۰ تانک سبک کافی به نظر می‌رسید. انگلیسی‌ها معتقد بودند چون نیروهای آنها تعلیم گرفته و مانور دیده بودند لذا در جنگ چابکی داشتند و هر کدام می‌توانستند در مقابل چند سرباز ایرانی استقامت کنند و تحقیقاً این تاکتیک نظامی آنها صحیح و حساب شده بود؛ به این ترتیب طبعاً برتری دشمن چه از لحاظ نفرات و سلاح‌های متعدد و آمادگی، فرصت مطالعه را از فرماندهان ایرانی سلب کرد، به طوری که بعضی امرا و فرماندهان آنچنان دستپاچه و حیران شده بودند که فقط فکر جان خود و خانوادشان بودند.

ناگفته نماند قوای ایران نیز آنچنان مجهز نبود؛ آنچه ارتش ایران فراهم کرده بود همه را در ۲ لشکر تمرکز داده بود؛ ۲ لشکر قوی و بزرگ که می‌توانست چند روز اشغال تهران را تأخیر بیندازد؛ غالب لشکرها فاقد تحرک بودند و اساساً اسم بی‌مسمایی به نام لشکر بر آنها اطلاق شده بود ولی غالباً نفرات آنها از یک تیپ هم کمتر بود.

مرحوم دکتر امیرشاپور زندنیا در گفت‌و‌گو با مرکز اسناد ملی ایران، استعداد ارتش رضاخان را چنین ارزیابی می‌کند: «… ارتش ما در جبهه‌های جنگ از پا درآمده بود؛ برای اینکه فرمانده­‌های آن در رفته بودند؛ از روس­‌ها ترسیده بودند؛ گذشته از آن ارتش ما برای دفاع آمادگی رزمی نداشت؛ ما ۲۸ توپ ضدهوایی برای کل مملکت داشتیم و ۵۲ مسلسل ضدهوایی؛ ارتش ما ۱۰۲ تانک و ۲۰ زره­پوش داشت و توپخانه ضد تانک آن منحصر به ۵۲ قبضه بود؛ در حالی که طبق چارت سازمانی، آن موقع واحدهای هر گردان باید ۶۶ توپ ضد تانک و ۶ خمپاره انداز داشته باشد؛ ما ۱۴۴ گردان پیاده داشتیم و در حدود ۳۴ گردان سوار داشتیم که اینها جمعاً ۱۷۸ تا می­‌شود؛ ۱۷۸ تا را ضربدر ۶ قبضه خمپاره و ۶ قبضه اسلحه ضد تانک و ۶ قبضه مسلسل ضدهوایی بفرمائید؛ ببینید چقدر می­‌شود؟ چیزی در حدود  هزار تا می­‌شود؛ ما ۵۲ مسلسل ضدهوایی، ۵۲ تا خمپاره­ انداز و ۵۲ توپ ضد تانک داشتیم که به این لشکرها نمی­‌رسید…».

مرحوم زندنیا ادامه می‌دهد:

«… از لحاظ سازمانی می­‌خواهم عرض بکنم ما هیچی نداشتیم و روس­‌ها با ۴۰۰ تانک به ما حمله کرده بودند؛ از جنوب انگلیس­‌ها البته با تعداد خیلی کمی به ما حمله کرده بودند ولی مسئله اساسی این بود که ما نیروی هوایی نداشتیم، نیروی هوایی ما، هواپیمایی­‌هایی بود که مال جنگ بین­‌الملل اول بود.

کارخانه هواپیماسازی شهباز را رضاشاه به انگلیس سفارش داده بود که برای ما هواپیمای هاریکن (یک باله) بسازد که هواپیمای جنگ دوم بود؛ ولی آن هم باز هواپیمای ۲ باله می­‌ساخت که معلوم است آنهایی که همدست بودند، حقه­‌بازی کرده بودند که آن طیاره­‌ها را بسازند.

آن موقع حداکثر سرعت هواپیماهای دوباله ما، ۲۵۰ کیلومتر بود؛ انگلیسی­‌ها هواپیماهای جنگی که به ما فروختند، مشابه آن را به مصر و عراق هم فروخته بودند؛ یعنی آخرین هواپیماهای ما انگلیسی بود؛ رضاشاه ۳۵ هواپیمای هاریکن از انگلیسی­‌ها خریده بود که آنها را به ما ندادند؛‌ بعد از امریکا هواپیما خرید که آن را هم انگلیس­‌ها برداشتند، ۳۰ هواپیما از امریکا خریده بود که انگلیس­‌ها آنها را هم در راه گرفتند؛ به هر حال ارتش ما آمادگی جنگی نداشت، یعنی بنده فکر می­‌کنم که ۳ شهریور، اگر پیشگیری هم می‌کردیم، مفید فایده نبود».

وقتی قوای روس و انگلیس و امریکا وارد خاک ایران شدند در تهران و سایر شهرهای ایران برای خود محل استقرار بوجود آوردند؛ بسیاری از ادارات و سربازخانه‌ها و بیمارستان‌ها در اختیار آنها قرار گرفت و غذا و خوراک آنها از شهرهای ایران تهیه شد؛ ۲ ماه بیشتر طول نکشید که ایران دچار کمبود مواد غذایی شد گرانی سرسام آور سراسر مملکت را در بر گرفت؛ به طوریکه در سال‌های ۱۳۲۱ و ۱۳۲۲ عده زیادی از مردم بر اثر فقر مردند و همه روزه در خیابان‌های شهرها شاهدان و رهگذران عده‌ای را می‌دیدند که از بیماری جان می‌دادند واین وضع تا پایان جنگ در ایران ادامه داشت. 

*تأسیس ارتش نوین ایران

پس از آنکه در روسیه انقلاب بلشویکی رخ داد و بریتانیا هم به دلیل مشکلات گوناگون داخلی و خارجی ناشی از جنگ جهانی اول، ناگزیر شد نیروهای نظامی خود را از ایران فرا بخواند، تشکیل نیرویی نظامی برای پر کردن این خلاء و حمایت از حکومت کودتا و تأمین امنیت موردنظر بریتانیا در دستور کار قرار گرفت.

بدین‌گونه است که رضاشاه اجازه و به بیان دیگر، مأموریت یافت که این نیروی نظامی را تشکیل و سازماندهی کند و خود را به عنوان مبتکر بزرگ و اصلی تأسیس ارتش نوین ایران وانمود سازد؛ این ارتش در سرکوبی ملت ایران از جمله نابودی نیروی عشایر و تحکیم حکومت کودتا و تعمیق اختناق و دیکتاتوری موفقیت بسیاری داشت و رضاشاه در مرداد ۱۳۲۰، یعنی چند صباحی پیش از متلاشی شدن ارتش و خروج خود از کشور می‌گفت: «قشون من عالی‌ترین قشونی است که امروز در دنیا می‌توان نشان داد».

اما این پرسش مطرح می‌شود که چرا همین ارتش در شهریور ۱۳۲۰ قادر به کمترین مقاومت در برابر هجوم بیگانه و دفاع از کشور نبود؟

نگاهی به پاره‌ای از خاطرات سپهبد احمد امیراحمدی ( نخستین سپهبد ارتش رضاخان و فرماندار نظامی دوران جنگ)، برای پاسخ به این پرسش و روشن شدن ماهیت آن ارتش مفید به نظر می‌رسد؛ ایشان در خاطرات خود می‌نویسد:

«… در ماجرای شهریور ۲۰ به رضاشاه گفته بودم که اعلیحضرت باید یکی از دو راه را انتخاب فرمایند یکی آنکه اگر تصمیم به جنگ گرفته‌اند و می‌خواهند در تاریخ زندگی سیاسی اعلیحضرت این نقطه ضعف نباشد که در برابر دیگران سر تسلیم فرود آورده‌اند ستاد ارتش را به همدان ببرند و با لشکرهای کرمانشاه، کردستان، لرستان و خوزستان در برابر نیروی انگلیس بجنگند و مرا هم به آذربایجان بفرستند که با قوای موجود تا آخرین نفر در برابر قوای روس بجنگم.

با اطمینان به اینکه غلبه با آنهاست و ما کشته می‌شویم … در آینده وقتی کتاب خدمات درخشان ۲۰ ساله اعلیحضرت را ورق بزنند، در ورق آخر این است که سر تسلیم در برابر بزرگترین نیروی نظامی جهان فرود نیاورد و ایستادگی کرد و مردانه جان داد و نامی بزرگ در تاریخ به یادگار خواهید گذاشت … اگر مصلحت نمی‌دانید که به چنین کاری دست بزنید، شق دوم این است که راه به آنها بدهید و…».

ایشان در بخش دیگری از خاطراتش با اشاره به وضع نابسامان ارتش در روزهای شهریور ۲۰ می‌نویسد:

«به رضاشاه گفتم: با ترتیبی که من دیده‌ام، این پادگان‌ها متفرق خواهد شد و همین ۵۰ هزار نفر نظامی اگر اداره نشوند، ممکن است خودشان شهر را غارت کنند و اسباب هرج و مرج شوند».

امیراحمدی در جای دیگری عملکرد ارتش پس از آغاز حمله متفقین را اینگونه توضیح می‌دهد:

«در همه جا ارتش ایران، بدون استثناء، این عمل را کرد که فرماندهان قشون تا آنجا که توانستند نقدینه و اشیاء سبک وزن قشون را با خود برداشته و فرار کردند و سایر افسران و درجه‌داران و افراد هم اسلحه و مهمات و آذوقه موجود را برداشته و به این و آن فروختند و اگر در چند نقطه هم زد و خورد شد، قابل بحث و نقل نیست».

ایشان همچنین می‌نویسد که در آن روزهای سرنوشت‌ساز، فرماندهان عالی ارتش صورتجلسه‌ای تنظیم کردند «مبنی بر اینکه با قشونی که از افراد نظام وظیفه تشکیل شده نمی‌توان در برابر قشون منظم روس و انگلیس مقاومت کرد و ممکن است خود افراد برخلاف اینکه با دشمن بجنگند، با دشمن همکاری کنند».

در این مورد مرحوم دکترامیرشاپور زندنیا که در آن زمان از شاهدان ماجرا بوده در گفت‌و‌گو با مرکز اسناد ملی ایران، یکی از علل شکست ارتش را چنین می‌داند:

«سرلشگر ضرغامی رئیس شورای عالی جنگ بود ولی چون ولیعهد در آن شرکت می‌کرد، رئیس شورا او  بود؛ ولیعهد آن وقت جوان بود و تازه مدرسه نظام و دانشکده افسری را تمام کرده بود؛ خسروانی فرمانده نیروی هوایی بود و امیر موثق وزیر جنگ بود که مردی دانشمند و قزاق قدیمی بود.

امیر موثق، خسروانی معاون او و آقای ضرغامی، در شورای عالی جنگ تصویب کردند که ارتش نظام وظیفه را منحل کنند و به جای آن ارتش داوطلب ۳۵ هزار نفری تشکیل بدهند؛ یعنی در همان حین جنگ!  هیچ احمقی این کار را نمی­‌کند! ولیعهد هم رئیس شورا بود و زیرش را امضا کرده بود».

دکتر غلامحسین بیگدلی از افسران ارتش رضاخان درمورد چگونگی انحلال ارتش به مرکز اسناد ملی ایران می‌گوید: ما دوره ۲ ساله دانشکده افسری را در سال ۱۳۱۹ و ۱۳۲۰ تمام کردیم؛ در آخر شهریور ۲۰، ما باید افسر می­‌شدیم، ولی از آن جایی که از هر طرف بر مملکت روشن شده بود که حوادثی روی خواهد داد، رضاشاه یک ماه ما را زودتر افسر کرد، یعنی نگذاشتند شهریور تمام بشود؛ چند روز قبل از آغاز شهریور، در میدان عمومی شهر، ما را جمع کردند؛ ما افسران دوره کوله­‌پشتی بودیم؛ یعنی هر دوره­ای که دانشکده افسری، افسر بیرون داده بود، آن دوره یک اسمی داشت؛ ما افسران دوره کوله­‌پشتی بودیم؛ آن روز ما با کوله­‌پشتی آمدیم و شاه نطق مختصری کرد که:

«فرزندان من، افسران من! مملکت ما در حال تهدید است و ممکن است خطراتی به مملکت روی بیاورد، شما همین امروز بروید لباس افسری بپوشید، به واحدهایتان بروید و خدمت بکنید».

دکتر بیگدلی ادامه می‌دهد:

«ما به این طریق از دانشکده جدا شدیم، آمدیم و لباس­‌های افسری­مان را پوشیدیم؛ من را به لشکر دوم منتقل کردند و دو سه روز بعد که وقایع سوم شهریور اتفاق افتاد، قشون­‌های بیگانه، ارتش روس، انگلیس و امریکا ایران را اشغال کردند؛ جنگ­‌های خیلی ناقص، ضعیف، مقاومت بسیار ضعیف، نشان داده شد، یعنی در حقیقت جنگی نبود، کسی نبود که از وطن مدافعه کند.»

در ظرف این ۲۰ سال که رضاشاه در رأس حکومت بود، همه بلوف بود، این طور نبود که حس میهن­پرستی در مردم ایجاد بشود و یک ارتش منظم داشته باشیم؛ هرچه بوده ظاهری بوده و در مدت ۳ روز، مملکت پنچر شد؛ آذربایجان، جنوب و کردستان اشغال شدند؛ بدبختی سر این بود که در این هنگام هم، افسرانی که در رأس بودند، اغلب نمایندگان انگلیس بودند، مثل خود رضاشاه؛ رضاشاه این اواخر عمر یک خرده داشت خودش را تکان می­‌داد.»

«شاید کارهایی بکند، گناهان گذشته را جبران بکند؛ ولی اینها نه؛ مثلاً سرلشگر احمد نخجوان، سرلشگر ضرغامی، اینها کسانی بودند که دست راست رضاشاه بودند ولی مثلاً سرلشگر احمد نخجوان، که رئیس هواپیمائی بود و اصلاً به او مربوط نبود، به تمام ستاد ارتش دستور داد که ما تسلیم شده­‌ایم، خلع سلاح شده­‌ایم، سربازها به موطنشان بروند؛ مقصود این است که این افسرها نه اینکه به وطن خدمت نکردند، در چنین روز فلاکت­بار و بدبختی که از ۳ جانب، ۳ نیروی نظامی قوی و مدرن مثل ارتش امریکا، انگلیس و روس تجاوز کرده بودند، عوض اینکه دردی دوا بکنند، ارتش را مرخص کردند.»

سرانجام امیراحمدی در جای دیگری روحیه رضاشاه و ارتش را اینگونه به تصویر می‌کشد: متوجه شدم که سربازخانه متلاشی شده و فرماندهان نالایق و ناصالح سربازها را لخت کرده و از سربازخانه‌ها بیرون کرده‌اند؛ رضاشاه درنظر گرفته بود که شبانه به جانب اصفهان حرکت کند، ولی افسران ارشد و امراء ارتش همین که بوی جنگ شنیدند، هر یک از گوشه‌ای فرار کردند و رضاشاه در قصر سعدآباد درصدد حرکت به اصفهان بود که افسران با عجله تمام به فرار می‌پرداختند. وقتی من اول شب به باشگاه افسران رفتم، عده‌ای از افسران عالی رتبه را دیدم که آخرین چاره را فرار می‌دانستند.

گفتم این مردم سال‌ها از ما نگهداری کردند و به ما احترام گذاشتند برای چنین روزی و اکنون اگر شما هم فرار کنید، لکه ننگی بر دامان تاریخ این مملکت خواهید گذاشت؛ ساعت ۱۲ شب که به باشگاه افسران آمدم، متأسفانه، آن عده افسری هم که در باشگاه بودند خارج شده بودند و بجز امیرموثق نخجوان که با رنگ پریده در راهروهای باشگاه افسران قدم می‌زد، و معلوم شد وسیله نقلیه‌اش را دیگران برده‌اند و پای فرار نداشته، افسرهای ارشد و امرای ارتش همه فرار کرده و از تهران خارج شده بودند».

مرحوم نصرت الله خاذنی که در زمان هجوم متفقین به ایران، از افسران ارتش رضاخانی بوده در مصاحبه‌ای با مرکز اسناد ملی ایران درمورد وضعیت آن روز نیروهای نظامی ایران می‌گوید:

نه‌ تنها ارتش‌ منحل‌ شد، خیلی‌ واقعاً شرم‌آور است‌ که‌ من‌ این‌ را عرض‌ بکنم‌، انبارهای‌ خواروبار هم‌ به‌ وسیله­‌ افسران‌ اکتیو غارت‌ شد؛ در هنگ‌ هفت که‌ محل‌ خدمت‌ من‌ بود، موقعی‌ که‌ انبار خواروبار را غارت‌ می‌کردند، لشگران‌ ستاد که‌ نزدیک‌ هنگ‌ هفت‌ است،‌ آمدند شریک‌ بشوند [در این غارتگری که] تیراندازی‌ شد از افسران‌ هنگ‌ هفت‌. یکی‌ از فرمانده­‌هان گروهان‌ دوم‌ به‌ طرف‌ افسران‌ ستاد تیراندازی‌ کرد که‌ فلان‌ فلان‌ شده‌ها شما آنجا غارت‌ می‌کنید، می‌دزدید؛ چرا آمدید با ما شریک‌ بشوید و… یک‌ افتضاحی‌ شد. به‌ هر حال‌ انبارها را غارت‌ کردند.

دکتر غلامحسین بیگدلی از افسران ارتش رضاخان، اوضاع پس از انحلال ارتش را اینگونه تشریح می‌کند:

یادم می­‌آید ما در خمسه رعیت داشتیم؛ بیش از ۵۰-۶۰ سرباز از رعیت­‌های ما در تهران بودند؛ اینها هم همه خانه خانشان را بلد بودند؛ همه با جعبه­‌های مهمات و با تفنگ خانه ما آمده بودند؛ همه تفنگ و فشنگ داشتند؛ ما یک مقداری پول به آنها دادیم و به دهشان رفتند؛ همین­طور لشگر اول و دوم ارتش، سوار و توپخانه متلاشی شد.

در مملکت بحران عجیبی به وجود آمد؛ تا رضاشاه بیاید دست و پا بکند و از نو ارتش را جمع و جور بکند، خیلی مشکل بود؛ کامیون­‌های ارتش را تا جاده­‌های مخصوصی راه انداختند که سربازها را پیدا کنند و جمع کنند، خلاصه در ظرف ۳-۴ روز ارتش در هم شده فراری بدبخت را یواش یواش جمع کردند.

در حین آن روزهایی که فرار می­‌کردند، اشخاص بی­‌شخصیت و لات و اراذل و اوباش مملکت، ریختند تمام انبارهای غله و انبارهای اسلحه را غارت کردند؛ از طرفی ارتش هرچه خواروبار داشت، دست مردم افتاد؛ از طرفی دیگر سلاح­‌ها دست مردم افتاد؛ مقصود این است که افسرانی مثل سرلشگر احمد نخجوانی، یک چنین آشوب و چنین خیانتی به این مملکت کردند.

عبدالرحیم جعفری از سربازان ارتش رضاخان در گفت‌و‌گو با مرکز اسناد ملی ایران می‌گوید:

«واقعه مهمی که در موقع سربازی من اتفاق افتاد، این بود که یک روزی، وقتی که جنگ شد، روبروی ستاد نیروی هوایی، فروشگاه ارتش بود که بر اثر اوضاع روز تق و لق شده بود، افسرها می‌آمدند و نمی‌آمدند؛ دم در ایستاده بودم که دیدم صدای توپ زیاد می‌آید.»

«خیال کردیم که روس‌ها آمده‌اند و تهران را بمباران می‌کنند؛ همان موقع که صدای بمباران آمد، همه افسران ارتش و نظامی در فروشگاه ارتش و ستاد نیروی هوایی بودند، به سرعت از پله‌ها پایین می‌آمدند و فرار می‌کردند؛ منِ سرباز هم ایستاده بودم و این قُبه به دوش‌ها را تماشا می‌کردم.»

«بمباران تمام شد، بعداً متوجه شدیم که رئیس نیروی هوایی وقتی که می‌آید برود به پادگان، وارد قلعه‌مرغی که می‌شود، سربازها می‌گیرند و ۲-۳ تا چک به او می‌زنند و حبسش می‌کنند و می‌ریزند و تمام اسلحه‌خانه را غارت می‌کنند.»

«اسلحه‌ها را برمی‌دارند و فرار می‌کنند و به ستاد ارتش خبر می‌دهند؛ ستاد ارتش با تانک می‌آید و در قلعه‌مرغی را خراب می‌کند و یکی از افسران نیروی هوایی، سروان سجادی یا یک افسر دیگری، دو تا از هواپیماها را برمی‌دارند، پرواز می کنند روی آسمان تهران که فرار کنند، نیروی زمینی با توپ ضدهوایی به هواپیماها حمله می‌کند.

به هواپیماها که حمله می‌شود، مردم تهران خیال می‌کنند که تهران را روس‌ها بمباران می‌کنند، نگو صدای همین حملاتی بوده که خودشان به هواپیما می‌کردند؛ بعداً ما فهمیدیم که رئیس نیروی هوایی را گرفته‌اند و کتک زده‌اند و حبسش کرده‌اند.»

گفته‌های سپهبد امیراحمدی، دکتر غلامحسین بیگدلی، مرحوم دکتر عنایت الله رضا و عبدالرحیم جعفری به عنوان فرماندهان و افسران و سربازان ارتش رضاخانی و شاهدان عینی وضع شاه و ارتش در واقعه شهریور ۱۳۲۰، بیانگر واقعیت و حقیقت تلخی است که ماهیت نظام سیاسی حکومت پهلوی و قوای نظامی آن را به چالش می‌کشاند. البته چون امیراحمدی خود بخشی از سیستم نظامی ـ سیاسی ناسالم و ناکارآمد رضاشاه بود، قادر به درک ماهیت آن نبود.

اگرچه او خود در جای دیگری از همین خاطرات از قول سرهنگ شهاب می‌نویسد:

«مملکت چه و قشون چه؟ سرتاسر ایران یعنی املاک اختصاصی شاه و قشون نیز به منزله اسکورت شاه می‌باشد»؛ اما گویا نمی‌تواند علل واقعی درماندگی شاه و ارتش در آن ایام را دریابد.

پر واضح است، از کسی که با طرح و دستور بریتانیا به سلطنت می‌رسد نمی‌توان انتظار داشت که همچون مدافعان فداکار مرزهای ایران، در هنگامه خطر برای کشور تن به جانبازی و فداکاری دهد و با استقبال از شهادت در راه وطن نامی بزرگ در تاریخ از خود برجای بگذارد. همچنین ارتشی که برای تحکیم چنین شخصی و چنین حکومتی سازماندهی شده باشد، نقشی بیش از سرکوبی ملت و اسکورت کردن آن شاه نداشته و در ایام بحران جز ننگ فرار و غارت مردم و اموال نظامی چیزی نصیب خود نخواهد کرد.

در طول تاریخ، همواره کسانی می‌توانستند در راه وطن از جان خود بگذرند و به افتخار سربازی و شرف جانبازی نائل آیند و نامی بزرگ در تاریخ از خود برجای بگذارند که از ملت برخاسته و با آن پیوندی ناگسستنی داشته و بدان ایمان داشته‌اند.

و این همان چیزی بود که متأسفانه نظام سیاسی و ارتش رضاشاه از آن بی‌بهره بود؛ راز واماندگی و زبونی و تلاشی رژیم رضاشاه و ارتش آن در شهریور ۱۳۲۰ نیز در همین نهفته است.

با اینکه دولتهای قاجار و پهلوی در جنگ جهانی اول و دوم اعلام بی طرفی نمودند شرق و غرب ایران را اشغال نمودند .. در جنگ جهانی اول ۱۰ میلیون ایرانی براثر  گرسنگی و بیمار ی و حمله نظامی وقه ایران توسط متجاوزین به کشورهای  خود  کشته شدند و در جنگ جهانی دوم هشت میلیون ایرانی براثر بیماری و گرسنگی  و حمله نظامی  متجاوزین کشته شدند … اگر در جنگ جهانی دوم ایران اگر بی طرف نبود.. و کمک های غربیان به شوروی نمی رفت شوروی بدست شوروی می افتد و جنگ بنفع آلمان تمام می شد… و بر مسئولان ایران واجب است غرامت جنگ جهانی دوم و اول را بگیرند….ادامه دارد

اسماعیل اسدی دارستانی فعال حقوق بشر و محیط زیست جهانی ۰۹۱۱۹۸۱۲۷۹۵

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 18:14  توسط سالار ملی/ دکتر توکلی   |